روشنگری چراغ راه تاریخ انسان



روشنگری چراغ راه تاریخ انسان


راستا حبیبی


روشنگری آزادی خرد است از زندان نیندیشیدن. روشنگری نبرد نقد است با عقل ایستا.

روشنگری بیان رسالت انسان آزاد اندیش است برای فروریختن زنجیر های اسارت فکر و اندیشه. روشنگری نبردی است آگاهانه برای تجلی ظهور آزادانه و بی قید و شرط برخورد افکار و اندیشه ها.

روشنگری تلاش خرد باور انسان است برای پیوند با دیروز، برگزاری امروز و دریافتن فردا.

روشنگری چراغ خرد است نه ایدولوژی و نه ایمان کور، نه مبلغ ثبات سُنت و نه شکننده انقلابی ارزش های جهانشمول بشری.

خرد زندان پذیر نیست و روشنگری بال خرد است برای پرواز از قفس استبداد باورها.

روشنگری جهان وطن است و جهان باور، انسانگرا ست و خردگرا.

انسان ارزش بزرگ جهان هستی است و روشنگری فرآورد تلاش انسان است برای رسیدن به آرمانهای گوهرین بشری: حق آزادی، حق زیست، حق پیشرفت، حق رفاه، حق انتخاب.

روشنگری نه ایمان سوز است و نه ایمان آفرین، بلکه مبارزۀ است دانشی و اخلاقی برای بازیافت و ضمانت صلاحیت ها و توانمندی های انسان که بر روی زمین مادر چنان به دنیا بیآید و چنان بزید که در خور او و حق اوست.

روشنگری نفی دین و سُنت نیست بلکه نقد و شناخت آن است.

تاریخ هستی انسان تاریخ مبارزه انسان است برای عدالت و آزادی. و نیز این انسان بوده که استبداد آفریده واسارت، مبارزه بین استبداد و اسارت از یک سو و عدالت و آزادی از سوی دیگر به معنی دقیق واژه درگیری انسان با انسان است، نبرد مدافعان اسارت و مبارزان راه آزادی تا روزگارخجسته پیروزی اندیشه های روشنگرا ادامه خواهد یافت، گو اینکه از نخستین لحظه های آغاز حاکمیت انسان بر انسان، پیکار محکومین برای رهایی و برابری به میدان آمده است.

دوره های نخستین، میانه و پسین تاریخ بشر در بیشترینه بخش های خود، روزگار پیروزی نیروهای غارتگر، ویرانگر، خرافی و واپسگرا را که لگد بر تمدن بشری زده اند، دانش و دانشوری را بر انداخته اند و کاروان ترقی، عدالت و آزادی انسان را به نیستی کشانیده اند، را نشان میدهد.

خردگرایی و روشنگری دوران مدرن که راه را بر برآمد انسان آزاد بر عرصه تاریخ گشود، عمردرازی ندارد.

زیر ساخت های اندیشه های روشنگری از سُنت کبیر فلسفۀ باستان یونان، فلسفه و آیین باستانی ایرانی ـ زردشتی، چینی، هندی و بخش دیگر اندیشه سازان تمدن پرور جهان ما به میان آمده است، نخست در دوران معروف به روشنگری که از اوایل سده ی پانزدهم میلادی آغاز میابد فیلسوف های بزرگ فرانسوی، آلمانی و اندکی دیگراز اروپاییان موج بزرگ اندیشه های خردگرایی و انسانگرایی فلسفی را چراغ راه بشر نوین ساختند، فیلسوفان مدرن و پُست مدرن بر گنجینه های این معارف افزودند.

این چشمه سار کهن تباراندیشه های انسان محور در دوران ما به رود بار خروشانی بدل شده است و اراده دارد تا انسان را چنان به شناخت ازخود و جهان خود مُجهز کند، تا برسد به آنچه که ما آنرا آرمانشهر زیبای سعادت بشری می نامیم. بدترین اسارت، اسارت اندیشه است و بهترین آزادی، آزادی اندیشه. وقتی مولوی بلخی گفت:


ای برادر تو همه اندیشه ی .... مابقی خود استخوان و ریشه ی


خواست تا گفته باشد که ارزش هستی انسان همانا اندیشه ی اوست وهستی انسان بدون آزادی اندیشه انسان هیچ معنی و ارزشی ندارد.

وقتی فیلسوف و آموزگار دانای آلمانی قرن نوزدهم گفت:


فیلسوفان، جهان را به گونه های مختلف تعبیر و تفسیرکرده اند و حال هنگام آن فرا رسیده که آن را دگر گون کنیم.

تکیه براین معنی داشت که اندیشه ورزان پرده از راز های پیچیده ی تاریخ بر داشته اند، ما را آگاه برماهیت چون وچرای هستی ما ساخته اند. درد های ما را شناخته و درمان آنها را نشان داده اند. اکنون این انسان دوران ماست که با چراغ اندیشه های روشنگر در دست، بسوی قله های عدالت و آزادی بشتابد.

دوران ما هنگام نشستن و در گوشه های عزلت پناهی مقاله نویسی و شعر سرایی محض نیست. روزگارما دوران نوین وبزرگیست که از ما می طلبد تا گنجینه های معرفتی پژوهش شده و انباشت شده را بیاموزیم، تازه کنیم و در میان مردم ببریم.

ما کمبود دانش نداریم بلکه کمبود گفتمان داریم. روشنگری این رسالت را بر دوش دارد تا تبار انسان را به گوهر دانش بیا زیند و دراین راه از همه ی موانع و بند های استعماری استبدادی و اسارت بار دیگر بگذرد.

با درود بر روشنگران جهان